يسنا جانيسنا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره
پارسا خانپارسا خان، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

روزهای بی تکرار داشتن یک فرشته ناز

سفر یزد و ویروس و مریضی ...

1395/7/1 16:21
نویسنده : مامان مژگان
337 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دل مامان ... قربونت برم مامانی که این روزا رو با مریضی و ویروس و ... داری می گذرونی..نگرانخمیازه

پست قبلی که برات گذاشتم اسهال و تب شدید داشتی که به اولین عروسی یزد نرسیدیم . اسهال و تبت بعد دو روز خوب شد 

اما خارش های کف پات و دستات ادامه داشت تا شنبه که رفتیم یزد  ... من و شما و بابایی و البته خاله مرجان هم باهآمون

بود . اولین سفری بود که همش تو راه خواب بودی و البته یه کم هم تب داشتی .... یزد که رسیدیم گفتم شاید گرمازده شدی 

همش بی حال بودی ولی شب هم سرفه های خراب کردی ... 

طول روز خوب بودی ولی شبا همش سرفه می کردی تا روز عروسی که با بابایی و مامانی بردیمت دکتر تو یزد (مامانی و خاله 

فاطمه هم روز بعد از ما با هواپیما اومدن یزد ) که دکتر گفت حساسیت داری و دو تا شربت واسه حساسیت داد و یه پماد 

واسه پاهات ...

شربت ها که هیچ اثری تو روند بهبودیت نکرد و هی بدتر شدی فقط پماد پاهات خوب بود و باعث شد خارش متوقف بشه 

و حالا پاهات پوست انداخته ...گریهخمیازه

خلاصه سینت شدید گرفته بود و سرفه های چرک می کردی حتی دو شب ، دو سه ساعت مدام تو خواب بیدار می شدی و 

گریه می کردی تا اینکه دیگه پنج شنبه تصمیم گرفتیم برگردیم ...

نمی دونم آب و هوای یزد بهت نساخته بود یا اوج مریضی و حساسیتت اونجا بود که حسابی هم خودت اذیت شدی هم ما 

. و بدتر از همه اینکه جز شیر من هیچی نمی خوردی و مدام می خواستی بغل من باشی و شیر بخوری ....ناراحت

 

 اما بدترین اتفاقی که البته ختم به خیر شد و تو یزد افتاد گم شدنت بود..تعجب. گریهیه شب قبل برگشتمون تولد پسر دختر

خاله من بود و همگی به دعوت دختر خالم رفتیم پارک ... وقتی دیگه اخر شب شده بود و از همه خداحافظی کردیم یدفعه من

اول از همه دیدم شما نیستی .... وای که چه لحظات بدی بود هر جا رو نگاه می کردیم نبودی ... هر کس یه طرف رفت

تا پیدات کنه که یدفعه دیدم تقریبا 250 متر جلوتر از جایی که نشسته بودیم ، شما خودت داری میری سمت تاب و

سرسره و زمین بازی پارک .... فقط از اون فاصله که دیدمت دوییدم و بغلت کردم .... بعدم به من میگفتی عباسی ... سرسرهخنده

... فقط می تونم بگم خداروشکر که اتفاقی برات نیفتاد تو اون فاصله که خودت تنها بودی ...لبخند

خلاصه این که الان که از یزد اومدیم نسبت به اونجا خیلی حالت بهتر شده ولی هم چنان گلوت انگار چرک داره و البته یه چیز 

دیگه هم که هست دو هفته ای هست که لثه پایینت باد کرده و به قول معروف دندون زیر چشم و داری در میاری .همه ی اینا 

هم تو هم افتاد و باعث شد سفر ایندفعه مون خستگیش به تنم بمونه فقط بازم خداروشکر مامانی اینا بودن و کمک حالم 

بودن ...

خدا کنه هر چه زودتر گل من خوب بشی و از شر این ویروس و حساسیت و مریضی و دندون درآوردن راحت بشی گرچه دوباره

 

کلی زمان می بره تا وزن از دست رفته تو این دو هفته رو ، جبران کنی ناراحت

 خدا جونم خودت کمک کن یسنا جونم هرچه زودتر بهتر بشهنگران

 بریم سراغ عکسهای گل دختری ....

 

این عکسها پاتو نشون میده بعد از اینکه پوسته پوسته شده بود ناراحت

 


 

 

 

 

وقتی یسنا گلی هوس میکنه تو کریر پسر خاله من سوار بشهنیشخندزبان

 

 

 

 قربون عروس خودم برم که عین مروارید می درخشید البته با تاج دست ساز مامانیش نیشخند

 

 

 

 

 

 

 و این هم یسنا جونم و عروسک فایزه دختر خاله من تو یزد که یسنا خانوم خیلی دوسش داشتن و کلی باهاش بازی کردن 

این هم ژست های مختلف یسنا و عروسکش ... قربونت برم که تو مریضیت هم لبخند از لبت نمیره .... راستی جدیدا وقتی 

یسنا خجالت میکشه زبون شو بیرون میکنه ..نیشخندماچچشمکقلب

 

 


 

 

 

 

پسندها (9)

نظرات (7)

سیما
7 مهر 95 14:16
چه عروس خانومه ماهی/ مامانی از طرف من روی دختر ماهتون رو ببوسین
مامان مژگان
پاسخ
ممنون از محبتت عزیزم
×دخدرخاله×
7 مهر 95 19:31
ای جن چ دختر نازی خدا حفظش کنه به منم سربزنید
مامان مژگان
پاسخ
ممنون خانومی حتما
مامانی
8 مهر 95 6:28
سلام مامان جونی خدا را شکر که ختم به خیر شد مریضی یسنا کوچولو و روند بهبودیش داره طی میکنه انشالله که دیگه مریضی و بی حالی سراغش نیاد
مامان مژگان
پاسخ
سلام عزیزم اره واقعا بازم جای شکرش باقیه مرسی خانومی
عمه فروغ
10 مهر 95 15:15
سلام..بلا به دور باشه از دختر گلت ان شالله که خدا شفا بده و دیگه این روزها تکرار نشه لباس عروس هم خیلی بهت مباد خانوم کوچولو
مامان مژگان
پاسخ
سلام عزیزم ممنون از دعای قشنگت امین یا رب العالمین فدات عزیز م
مامان آنیسا
19 مهر 95 15:17
عزیزم تو وبلاگ آنیسا من کامل روند این ویروسو نوشته بودم این حساسیت نبوده یه ویروس باعثش میشه همراه با تب و علائم سرماخوردگی هست
مامان مژگان
پاسخ
آره عزیزم دقیقا همین علایمو داشت ... کدوم پستت بود من ندیدم ...
zeinab
30 مهر 95 17:46
دوست عزیز به وبلاگ من هم سر بزن
مامان مژگان
پاسخ
چشم حتما
مامان فرناز
25 آذر 95 0:35
عزیزم الهی همیشه سلامت باشی خیلی سخته مریضی بچه امیدوارم هیچوقت مریض نشی گلم
مامان مژگان
پاسخ
سلامت باشی خاله مهربون اره واقعا خیلی سخته ایشالله هیچ بچه ای مریض نباشه